نظرات براى مطلب « عمل جراحی فک و صورت »
v با سلام سوالي داشتم من 37 سال سن دارم فك پائين من كمي ازفك بالم جلو تر است من بايد چيكار كنم لطفا مرا راهنماي كنيد
ارسال شده توسط داود در تاريخ چهارشنبه، ۱۷ مردادماه ۱۳۸۶، ۹:۳۸ بعدازظهر
v با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما امير اقا .راستش رو بخواهيد من هم مثل شما هفته اينده عمل فك بالا را دارم .من هم مثل شما استرس دارم نميدانم چگونه عملي است چه ميشود مارا؟همچنان كه چند نفر شمارو دلداري دادند كاش 1 نفر هم بود كه ما رو دلداري ميداد.ولي افسوس به قدري تنها هستم كه كسي ...در هر صورت ارزوي موفقيت براي شما و خودم در عمل جراحي دارم .من براي شما و شما هم براي من دعا كنيد.
ارسال شده توسط مرضیه در تاريخ پنجشنبه، ۱۱ مردادماه ۱۳۸۶، ۸:۵۸ بعدازظهر
v خدا رو شكر كه زنده اومدي بيرون!:ى
ارسال شده توسط roozbeh در تاريخ سه شنبه، ۹ مردادماه ۱۳۸۶، ۰:۴۸ بعدازظهر
v سلام امیر جان نگران نباش به امید حق که مشکلت بر طرف میشه یا علی ...
ارسال شده توسط رضا در تاريخ جمعه، ۵ مردادماه ۱۳۸۶، ۱۰:۲۷ بعدازظهر
v نباید بترسی هر چند هیلی خطرناکه امیر ...!!!
ارسال شده توسط miner79 در تاريخ جمعه، ۵ مردادماه ۱۳۸۶، ۵:۴۵ بعدازظهر
v سلام امير جان خان . بابا بي خيال مردم جاهاي ناجورشونو عمل مي كنند . خيالي نيست . مثل يه مرد (مث من) برو جلو . من ميدونم تو نمي ترسي . ما هنوزت بهت احتياج داريم . تازه اين عمل واقعا ضروريه . فكت خيلي زشته .اميدوارم بعد از عمل خوشگل شه (شوخي بيد) موفق باشي
ارسال شده توسط جمال در تاريخ چهارشنبه، ۳ مردادماه ۱۳۸۶، ۰:۵۸ صبح
v بابا از تو بعیده، تو کاری بس سخت تر از اینو انجام دادی،من از تو دلجویی میگرفتم همیشه، حالا خودت از این کارم کوچیک میترسی،به قول یه نفر: الان تو به عنوان یک مرد ............ :d
ارسال شده توسط nariman در تاريخ سه شنبه، ۲ مردادماه ۱۳۸۶، ۱:۳۴ بعدازظهر
v بهوش که اومدم هیچ دردی نداشتم.هیچی.فقط بیحال بودم که اونم به خاطر بیهوشی بود هرچی گذشت بهتر شدم.چند بار (گلاب به روتون) خون بالا آوردم که اگه اینجوری شدی طبیعیه اصلا نترس.سعی کن سرتو برگردونی که روی خودت نریزه فقط.اون روز بستری بودم فرداش حوالی ظهر مرخص شدم.خودم بلند شدم با پای خودم تا پایین اومدم و سوار ماشین شدم فقط می گفتن باید کولر ماشین روشن باشه.کلا تا چند وقت نباید در معرض آفتاب و گرما و سرمای شدید باشی.سختی اصلی بعد از عمل مال اینه که نمی تونی غذا بخوری و اینکه قفل بودن فک یه مقدار اعصاب آدمو خورد می کنه.درد و خونریزی و این چیزا اصلا نداشتم.فقط می تونی مایعات بخوری با غذاهایی که از نی رد می شن.باید بین دندونات یه روزنه ای پیدا کنی که نی ازش رد بشه.مامانم سوپ و آش و این چیزا رو میکس می کرد بعد من با نی می خوردم.یه مدت که می گذره آدم خیلی هوس غذا می کنه.باید سعی کنی بوی غذا اینا بهت نخوره.چون فقط مایعات میشه خورد زود به زود آدم گرسنه ش میشه غذاها هم که تنوع نداره مگه چند نوع غذای مایع داریم؟ برای همین آدم خیلی دلش غذا می خواد مخصوصا هرچی از عملت بگذره و حالت بهتر بشه.چند کیلو هم وزن کم می کنی که بعدا که غذا خوردن رو شروع کنی سریع جبران میشه.مساله ی دیگه ورم صورته.صورت من کبودی نداشت ولی خیلی ورم کرد.تا چند روز روش یخ میذاشتم که کمتر ورم کنه با اینحال زیاد بود اما رفته رفته بهتر شد.تا یه ماه و نیم می خواستم برم بیرون ماسک می زدم.کلا 4-5 ماه طول کشید تا صورتم کاملا جا افتاد.به هرحال عمل جراحیه دیگه مخصوصا جراحی فک که عمل سنگینی هم هست.سختی داشت ولی واقعا می ارزید.سختیهاش هم قابل تحمله اصلا اونطوری نیست که مجبور باشی همه ش بخوابی.من همون روز عمل خودم بلند شدم و راه رفتم البته دستمو نگه داشته بودن.کارهای شخصیمم خودم تونستم انجام بدم.اصلا ترسناک نیست.نگران نباش مخصوصا اینکه یکی از بهترین جراحای فک و صورت قراره عملت کنه.به یه چیز دیگه هم حواست باشه اون جلسه ی اولی که بعد از عمل میری پیش دکترت(مال من دو روز بعد عمل بود)ممکنه سخت باشه.یادمه برای اینکه جای عمل چسبندگی پیدا نکنه لثه مو کشید که خیلی دردم اومد.همین دیگه. چقدر حرف زدم.می خواستم همه رو دقیق بگم آخه من کلا به جزییات زیاد امیت میدم.یکی می خواد یه چیزی برام تعریف کنه دوست دارم همینجوری دقیق بگه.من بازم بهت سر می زنم.اگه سوالی داشتی حتما بگو.برات دعا می کنم.موفق باشی.
ارسال شده توسط شیما در تاريخ دوشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۶، ۳:۵۱ بعدازظهر
v سلام دوست عزیز.من شما رو نمی شناسم و همین الآن از طریق search اینجا رو پیدا کردم.راستش منم پارسال همین موقع ها دقیقا حال تورو داشتم.جراح من دکتر بهنیا بود.بیمارستان لاله عمل کردم.پارسال 11 مرداد.دقیقا همین اضطرابایی که تو داری منم داشتم.هیچ وقت اون روزا رو فراموش نمی کنم داشتم از اضطراب می مردم.نمی دونی چقدر دلم می خواست یکی که این عملو داشته برام بگه چطور بوده برای همین وقتی پستتو خوندم دلم نیومد رد بشم.برات کامل تعریف می کنم چطوری بود. شب قبل از عمل از ساعت حدود 9 شب بستری شدم.قد و وزنم رو گرفتن و یه پرستار از وضعیت عمومی و سابقه ی بیماری و اینجور چیزا سوال کرد.بعد به آقایی اومد از دستم خون گرفت(از شاهرگ قسمت پایین بازو)من خیلی از آمپول می ترسم ولی دردش قابل تحمل بود.صبح ساعت 30/7 قرار بود برم اتاق عمل.ساعت 6 اومدن سرم وصل کردن بعد هم لباس جراحی تنم کردن و مثه جنازه خوابوندنم رو از این تخت چرخدارا دوتا آقا بردنم تا اتاق عمل.تو این مراحل شدیدا ترسیده بودم ولی به روی خودم نمی آوردم.مامان و بابامم که پشت تخت میومدن رنگشون مثه گچ دیوار شده بود.مامان بزرگمم گریه می کرد.اینا رو گفتم که بدونی صبح عمل از این موارد اعصاب خورد کن زیاده سعی کن آرامشتو حفظ کنی.همه ی این اضطرابا مال قبل عمله.فقط سعی کن شب عمل قبل خواب خوب مسواک بزنی چون صبح ممکنه به خاطر اضطراب نتونی.من که (ببخشید) شدیدا حالت تهوع داشتم از ترس اصلا نمی تونستم.بعد از جراحی هم که تا چند هفته فکم قفل بود نمی تونستم مسواک بزنم.منی که همیشه با اکراه مسواک می زدم دلم لک زده بود واسه مسواک زدن.توی اتاق عمل یه آقایی اومد بالاسرم گفت من دکتر بیهوشیت هستم بعد یه قطره ریخت تو بینیم که خیلی سوخت بعد هم یه چیزی مثل ماسک گذاشتن جلوی دهنم و دیگه چیزی نفهمیدم.
ارسال شده توسط شیما در تاريخ دوشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۶، ۲:۵۵ بعدازظهر
v امیر حالا عمل کی هست؟
ارسال شده توسط روزبه در تاريخ دوشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۶، ۱:۱۵ بعدازظهر
v عمل موفقیت آمیزی همراه با شهامت برایت آرزوی می کنم. نگران نباش
ارسال شده توسط یلدا در تاريخ دوشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۶، ۰:۴۲ بعدازظهر
v من که وقتی دکتر گفت یک ماه باید فکت بسته باشه و تا یک هفته با نی غذا بخوری به کل بی خیال شدم یه خبر بده شاید دوباره نظرم عوض شد ...
ارسال شده توسط مهدی در تاريخ دوشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۶، ۳:۳۸ صبح
v man khodam ham nemidunam chand sale ke khanandeye site shoma hastam.doa mikonam hamishe salamato tandorost bashid.amma ino bedunid ke amale jarrahi az Ampul zadan asuntare.vaghty be hush miyay fekr mikoni hame chi ro khab didi.chon hichi ro motevajjeh nemishi.pas negaran nabash.amale cheshme pesar khaleye man 6 saat tul keshid vali hine amal behush nayumad.be doctorha etemad kon.va motmaen bash be omide khoda hame chi be salamati va khoshi tamum mishe.shad bashid.
ارسال شده توسط farzaneh در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۱:۲۸ بعدازظهر
v سلام امیر جون امیدوارم عمل خوب و موفقیت ٱمیزی داشته باشی , به نظر بهوش اومدن وسط عمل بهتر از هرگز بهوش نیومدنه D:
ارسال شده توسط roolee در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۱:۵۰ صبح
v یکی از رفقای من عمل فک کرد مرد. خدا رحمتت کنه امیر :D
ارسال شده توسط حمید در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۰:۴۶ صبح
v سلام نترس بابا امیر من دو سال پیش عمل بینی داشتم هیچی نشد 4 سال پیش هم عمل لوزه سوم و گوش داشتم هیچی نشد 1 ساعت بعد عمل مشتی به هوش اومدم میری میخوابی دکتر میگه تا 10 بشمر به 5 نرسیده چشمات رو وا می کنی میبینی عمل شدی رو تخت بخشی برو حالش رو ببر
ارسال شده توسط زضا آنلاین در تاريخ یکشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۶، ۰:۳۶ صبح
v سلام...یه مقدار اطلاعات جالب درین وبلاگ دکتر عسگری هست در مورد جراحی فک : http://www.dr-asghari.com/Mentoplasty.htm
ارسال شده توسط a-sh در تاريخ شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، ۵:۱۲ بعدازظهر
v یکی از دوستای من این نوع عمل رو انجام داده! خودش که میگفت خیلی راحت بود! خیلی هم از نظر ظاهری خوب شده!!!
ارسال شده توسط روزبه در تاريخ شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، ۱:۵۸ بعدازظهر
v نگران نباش همه چیز خوب تموم میشه خصوصا که من الان عربستانم و چند روز دیگه میرم مکه و بهونه ای شده که دعات هم کنم به خیر بگذره
ارسال شده توسط داریوش کبیر در تاريخ شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۶، ۱:۲۹ بعدازظهر